|
دل نوشته ها
|
گر چه از عمر دل سیری نیست
مرگ می آید و تدبیری نیست
مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مامور تغییر و تحول است.
مرگ کهنه ها را از میان برمیدارد و راه را برای تازه ها باز میکند.
سخنرانی جابز ۲۰۰۵
همیشه میگن سکوت علامت رضاست ، اما من میگم نه! بعضی
وقتها سکوت میکنی چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرف
بزنی . . .
بعصی وقتهام سکوت می کنی چون واقعا حرفی برای گفتن نداری . .
گاهی مو قعها سکوت یه اعتراضه ،گاهی موقع هام انتظاره.
اما بیشتروقتها سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تووجودت داری،توصیف کنه
گاري سيب فروش سر ميدان افتاد
مرد از جاذبه در بهت خيابان افتاد
سيبها ريخت كه از مرد نماند چيزي
جوي پرشد كه دو سر عايله در آن افتاد
بعد از آن كوچه نديدش به گمانم آن مرد
يك دو ماهي به همين جرم به زندان افتاد
يا نه مثل همه ي مردم شيدا شايد
گذرش بر حرم شاه شهيدان افتاد
گره مشكل او دست خدا باز نشد
كار او باز به يك مشت مسلمان افتاد
او كه عاشق تر از آن بود كه دانا باشد
سر و كارش به همين مردم نادان افتاد
غم نان ، كاش بداني غم نان يعني چه
يعني آدم به تب گندم از ايمان افتاد
آدم آن روز كه دستش به دهانش نرسيد
از خدا دست كشيد و پي شيطان افتاد
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بیخورشیدند
از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشمهای نگران آینهی تردیدند
نشد از سایهی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند
چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
غرق دریای تو بودند ولی ماهیوار
باز هم نام و نشان تو ز هم پرسیدند
در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصلها را همه با فاصلهات سنجیدند
تو بیایی همهی ثانیهها، ساعتها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند
نخستین گام برای از میان برداشتن یک ملت پاک کردن حافظه آن است.
باید کتاب هایش را، فرهنگش را، تاریخش را از میان برد. باید کسی را
واداشت که کتاب تازه ای بنویسید. فرهنگ تازه ای جعل کند و بسازد
تاریخ تازه ای اختراع کند.کوتاه زمانی بعد ملت آنچه بوده را فراموش
می کند؛ دنیای اطراف نیز همه چیز را حتی با سرعت بیشتری
فراموش می کند.
میلان کوندرا
آخرین سنگر سکوته
خیلی حرفا گفتنی نیست
خدایا
پسران کلیه فروش را میبینی
و
باز هم برای قضا شدن نمازمان
خط ونشان میکشی!!
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی
نیستند که آنگونه که می خواهند زندگی می کنند
خوشبخت ترین آدم ها کسانی هستند که خواسته های
خودشان را بخاطر کسانی که دوستشان دارند تغییر
میدهند
اگه پنج نفری دور یه سفره نشسته باشید
و
توی سفره فقط چهار تا بشقاب غذا باشه
تنها کسی که گرسنش نیست مادره

دلم تنگ است
دلم می سوزد از باغی که می سوزد
نه دیداری نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری