تبليغاتX
یک کوزه شراب
دل نوشته ها

... وای ، باران ،

 باران

شیشیه پنجره را باران شست

از دل من اما ،

چه کسی یاد تو را خواهد شست ؟

 

آسمان سربی رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران ،

 باران

پر مرغان نگاهم را شست

*

خواب رویای فراموشی هاست

خواب را دریابم

که در آن دولت خاموشی هاست

من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم ،

و ندایی که به من می گوید :

گرچه شب تاریک است

دل قوی دار

 سحر نزدیک است

***

...در میان من وتو فاصله هاست

گاه می اند یشم

- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دست های تو توانایی آن را دارد،

_ که مرا

زندگانی بخشد

چشم های تو به من آرامش می بخشد

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر برجسته از زندگانی هستی

دفتر عمر مرا

با وجود تو شکوهی دگر

رونقی دگر هست

 

 

می توانی تو به من

زندگانی بخشی

یا بگیری ازمن

آنچه را می بخشی

*

گاه می اندیشم

خبرمرگ مرا با تو چه کس میگوید

آن زمان که خبر مرگ مرا

از کسی میشنوی ،روی تو را

کاشکی میدیم

شانه بالا زدنت را

 بی قید

وتکان دادن دستت که

 مهم نیست زیاد

و تکان دادن سر را که

 عجبیب! عاقبت مرد؟

 افسوس

کاشکی میدیم

من به خود می گویم

 ((چه کسی باور کرد

 جنگل جان مرا

 آتش عشق تو خاکستر کرد؟))

*

با من اکنون چه نشستن ها ، خاموشی ها

با تو اکنون چه فراموشی هاست

چه کسی می خواهد

من و تو ما نشویم

خانه اش ویران باد

 

 

من اگر ما نشوم ،تنهایم

تو اگر ما نشوی خویشتنی

 

 

از کجا که من وتو

شور یکپارچگی را در شرق

باز بر پا نکنیم

 

ازکجا که من و تو

مشت رسوایان را وانکنیم

 

 

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه برمی خیزند

 

 

من اگر بنشینم

تو اگر بنشینی

 

چه کسی برخیزد؟

چه کسی با دشمن بستیزد؟

چه کسی پنچه در پنچه هر دشمن

 در آویزد ...

                                                                <<ح.مصدق>

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 2:25  توسط حسین فروغی | 

نمی دانم پس از مردن چه خواهم شد

نمی خواهم بدانم

کوزه گر از خاک  اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد

بدست کودکی گستاخ وبازیگوش

و او  یکریز و پی در پی

دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

و فریاد گلویم

گوش ها را برستوه آرد

و خواب خفتگان

آشفته وآشفته تر  سازد

و گیرد او

بدین ترتیب تاوان سکوت و انتقام

اختناق مرگبارم را !!

                                                     (موسوی اهری)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 2:20  توسط حسین فروغی | 

عمریست مرا تیره و کاریست نه راست


محنت همه افزوده و راحت کم و کاست


شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست


ما را ز کس دگر نمی باید خواست

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 1:7  توسط حسین فروغی | 
 

 

ابريقِ مي مرا شكستي، ربي

 

بر من در عيش را ببستي، ربي

 

من مي خورم و تو مي كني بدمستي

 

خاكم به دهن مگر كه مستي، ربي

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 2:29  توسط حسین فروغی | 
 

من در این نقطه دور

 در بلاتکلیفی

در کش و قوس خیالی جانکاه

 به افق چشم بدوزم تا کی ؟

 بی سبب منتظر معجزه ام

 بی ثمر دیده بر این راه کبود

 می روم در پی تو

 سالها آمد و رفت

 بارها من دیدم

 کوچ مرغان غزل خوان چمن

 سفر چلچله ها

 کوچ برف از دل کوهسار بلند

 کوچ هر فصلی را

 لیک یاد تو زدل کوچ  نکرد

 

                                   << سعدی>>!!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 1:46  توسط حسین فروغی | 


+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:58  توسط حسین فروغی | 
+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:46  توسط حسین فروغی | 
+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:39  توسط حسین فروغی | 



بر خیز ز خواب تا شرابی بخوریم

زان پیش که از زمانه تابی بخوریم

کاین چرخ سیتزه جوی ناگه روزی

چندان ندهد  امان  که آبی  بخوریم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 1:24  توسط حسین فروغی | 
 

 

    خدایا  کفر نمی گویم

    پریشانم

    چه می خواهی تو از جانم؟

    مرا بی آنکه خود خواهم  اسیر زندگی کردی

    خداوندا تو مسئولی

    خداوندا تو میدانی

    که انسان بودن و ماندن دراین دنیا چه دشوار است

    چه رنجی می کشد آنکس که انسان است واز احساس سرشار است!

                                                                 (دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 10:46  توسط حسین فروغی | 
 

   سال نو به تمام دوستانی که ماندند و نبودن دوست همیشه ماندنیم

(محمد) را دیدند تبریک می گویم

 

ابر    آ مد  و  باز بر  سبزه    گریست

بی  باده  ارغوان    نمی باید   زیست

این سبزه که امروز تماشگه ماست

تا سبزه   خاک   ما  تماشاگه    کیست

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 21:16  توسط حسین فروغی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
برخیز وبتا بیا برای دل ما
حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم
زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما

نوشته های پیشین
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
آبان 1386
شهریور 1386
تیر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
!------ boyfriend-girlfriend.blogfa.com ------->
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان